سرخس نامه

سرخس شهری است کوچک در شمال شرقی خراسان و ایران. زمانی تبعیدگاه بود. ولی اکنون در دل کویر میدرخشد. البته دروغ گفتم. اصلا هم نمیدرخشد.  خشک و بی آب و علف. گرم و سوزان با روزهای خشک و آفتابی و شبهایی سرد. آب، کمی شور مزه. جاده قدیمی و خراب با پیچهایی تند که گویا تازه عالی هم شده است. بدون تفرجگاه و تفریحگاه و …

نقشه سرخس

ولی؛

ولی آنچه من از مردمانش دیدم همه صفا و صمیمیت بود و گرمی و مهربانی. و داستان از اینجا آغاز شد که برای کاری باید به بیمارستان سرخس میرفتم. نفر قبل از من گفته بود که بسیار سرد است. و من که میخواستم به همراه خانواده برویم، شال و کلاه کردیم و لباس گرم آماده کردیم و صبح ساعت 5 آماده دم در منزل که جناب آقای رمضان بخشی، راننده محترم بیمارستان لقمان حکیم سرخس به دنبال ما آمد. (البته این لقمان هم داستانی دارد خودش)

ساعت حدود 8 بیمارستان بودیم.  ضلع شمال تا شمال غربی شهر سرخس. این هم آدرس نقشه بیمارستان که البته تصویر گوگل کمی قدیمی است.

آقای عليرضا گزمه که مسئولیت پانسیونها را نیز به عهده داشت بسیار مهربانانه برخورد کرد و در کسری از ثانیه صبحانه یک هفته ما را برایمان تدارک دید که شامل چندین تخم مرغ، حدود 12-10 عدد مربا، یک عدد پنیر سفید فتا و مقداری گوجه فرنگی و نان بود. تا عصر هم دو عدد پتوی نو و تمیز و یک عدد بالشت اضافه آوردند و از تاسیسات هم دو نفر آمدند و بخاری دیگری را نصب کردند. جارو برقی هم به دستمان رسید و به لطف همسرم پانسیون دو خوابه نوساز آنجا شد دسته گل. زیر اندازی بر روی موکتهای صورتی رنگ آنجا انداختیم و زندگی جدید را آغاز کردیم. اولین کاری که کیزاد کوچولوی ما انجام داد، بررسی تمامی اتاقها، آشپزخانه، پشت مبلها و میز و داخل حمام بود. منزل برایش تازگی داشت و فرصتی برای فضولی و کاوش.

بیمارستان لقمان حکیم سرخس. نمای ماهواره ای با گوگل

مثل همیشه با کلیک بر روی تصویر، نمایی بزرگتر را خواهید دید

  1. نگهبانی، در ورودی بیمارستان
  2. بوفه 24 ساعته
  3. محلی که الان پانسیونها قرار دارند. 6 پانسیون دو خوابه در سه بلوک جداگانه
  4. تاسیسات بیمارستان
  5. در ورودی بیمارستان. در حقیقت در ورودی اورژانس است.
  6. محلی که هم اکنون چمن کاری شده است.
  7. محلی که اکنون هم بیابانی بی آب و علف است. ولی در آینده حتما یه چیزی خواهد شد.

همان روز صبح کار را آغاز کردم. ویزیت بیماران بخش که آن روز دو نفر بودند. سری به اورژانس زدم و بعد هم ویزیت 4 بیمار مراجعه کرده به درمانگاه. سپس به همراه راننده مرکز به ساختمان قدیمی بیمارستان رفتیم که اکنون مرکز بهداشت بود و البته بخش دیالیز هم آنجا بود. در ضلع شرقی شهر. 6 تخت و 6 بیمار که در سه شیفت دیالیز میشوند. پرسنلی بسیار مودب و مهربان و کارآشنا.

عصر روز اول فقط یکبار اورژانس مشورت داشت. روز خوبی بود فقط مشکل اینجا بود که برای پر کردن اوقات فراغت دستگاه DVD را برده بودم ولی بدون کنترل. لذا برای پخش فیلمهای DivX (بخوانید دیو اکس و نه دایویکس) مشکل داشتم و باید فیلمهایم را از روی هارد اکسترنال بر روی حافظه فلش میریختم تا بتوانم تک تک آنها را ببینم. از طرفی مقاله ای آماده کرده بودم که باید بصورت پوستر در کنفرانسی در تهران ارائه میشد. پوستر تکمیل نشده بود و بازهم به کامپیوتر نیاز بود. لذا اینجا بود که آقای مهندس علمی، مسئول محترم کامپیوترهای شبکه بهداشت سرخس به دادم رسید. جالب است که سرعت اینترنت در بیمارستان که همه میگفتند بسیار خوب شده است در حد سرعت اینترنتی بود که در زمان جنگ اول جهانی و یا قبل از آن استفاده میشد!! البته هرچه بود اینترنت بود و کار من یکی را که به خوبی راه انداخت و پوستر ارسال شد.

روز دوم هم تقریبا مانند روز اول گذشت. فقط ظهر سری به بانک ملی مرکز زدیم که تقریبا 1500 متری جنوب بیمارستان بود. پارکی نیز در کنار آن بود که محل بازی کودکان داشت و کیزاد ساعتی را در آنجا به تفرج گذراند.

تصویر کیزاد در پارکی در مرکز شهر سرخس

ولی روز سوم. تعداد بیماران بخش که بیشتر شده بود. اورژانس هم گهگاه بیمار داشت و درمانگاه پذیرای 18 بیمار بود. برای من که مدتی کار درمانگاهی نکرده بودم، کمی سخت ولی تجربه جالبی بود. در اینجا باید از خانم چوپان زاده منشي مهربان و مودب درمانگاه نیز یادی کرد.

عصر هم به دیدار پارک ترافیک که تقریبا روبروی بیمارستان بود نایل شدیم. پارکی که میتوانست بسیار زیبا باشد ولی نبود. پرنده هم پر نمیزد. فقط در گوشه ای از آن تعدادی تاب و وسیله بازی کودکان بود که حدود 10 کودک مشغول بازی بودند. از نوع لباسهایشان معلوم بود که از همان کوچه آمده اند وکسی به خودش زحمت آمدن از راهی دورتر را نداده بود. متاسفانه کیزاد زمین خورد و لبش کمی خونی شد که مجبور شدیم برگردیم. تصاویری از پارک را کیزاد در وبلاگ خودش گذاشته است.

روز چهارم یعنی سه شنبه به دیدار خیابانی به نام چهار راه نایل شدیم. گویا همه سرخس در آنجا خلاصه میشد. تعداد زیادی بانک. مغازه های مختلف و شلوغی و رفت و آمد و حتی چراغ راهنمایی و رانندگی. همان چراغ قرمز معروف که البته چشمک زن بود. میگفتند مدتی کار میکرده و چون کسی به آن توجه نداشته و یا آنقدر ترافیک را زیاد کرده بود که مجبور شدند چشمک زن بگذارندش. (این هم از اون فعلهای با کلاس بود) در مسیر شرقی آن پاساژ معروفی بود به نام پاساژ ابریشم. شاید حدود 30 تا مغازه و 10 تا دست فروش که تعدادی از اونها از ترکمنستان اومده بودند و چه وسایلی با خودشون اورده بودن. یک ریال هم نمیارزید.  ولی نکته جالب چهار راه که باید شهرداران ما هم توجه کنند، وجود فرورفتگیهایی در طول خیابان بود که جایگاه پارک اتوموبیلها بصورت عمودی بود. یعنی شهرداری سرخس مردم و راننده ها را آدم حساب کرده بود و برای جای پارکشان فکری کرده بود نه اینکه هرجا مردم نیاز به پارک داشته باشند، یا مسیر ویژه تردد اتوبوس و یا منبع درآمد کارت پارکی باشد.

نمایی از مسیر غربی چهار راهی به نام چهار راه. سرخس

نمای دیگری از خیابان غربی منتهی به چهار راه. سرخس

بگذریم.

عصر هم به دیدار شهرک شرکت گاز نایل شدیم. تنها سینمای شهر در آنجاست. از بیمارستان تا درب اصلی حدود 1100 متر فاصله بود لیکن ما از در شرقی وارد شدیم که حدود 500 متر نزدیکتر بود. و گویا از برزخ به بهشت وارد شده ای. خانه های ویلایی بزرگ سه خوابه. با سقف شیروانی و خیابانهایی بزرگ و سرسبز و گهگاه بلوار مانند. و بسیار تمیز. تعدادی نگهبان نیز در حال قدم زدن و مراقبت. نه صدای زوزه موتور و نه خطر ویراژ رفتن اتول. حدود 100 متر جلوتر پارکی بود که زمین بازی فوتبال برای کودکان و اسباب بازی داشت. سینمایی که هر هفته فیلمی جدید اکران میکند و بلیط آن برای خودیها 250 تومان و برای غیره 750 تومان است. استخر و نانوایی و فروشگاه و … ساعتی را در آنجا گذراندیم و کیزاد خان ما خودش را در آبنمای وسط پارک بازی کودک خیس کرد تا مجبور شویم برگردیم.

میز شطرنج در قسمتی از شهرک شرکت گاز سرخس

نمای یکی از خیابانهای رو به شمال در شهرک شرکت نفت

نمایی فرمیک از خانه های شهرک شرکت گاز سرخس

راستی ما هر روز ناهار و شام را دیرتر از موعدی که برایمان غذا می آوردند میخوردیم. آقای جواد اکرمی، راننده محترم مرکز که او نیز بسیار بسیار مودب و کار راه انداز و مهربان بود، هر روز غذای پرسنل بیمارستان و شبکه را به محل پانسیونها میرساند. البته چون ما اغلب در دَدَر تشریف! داشتیم، مجبور بود دوباره برگردد. صحبت از غذا شد. برنامه غذایی بسیار جالبی دارند در این بیمارستان. دست کم شبها غذایی جالب دارند. چند شب در هفته غذای غیر برنجی. مثلا جوجه کباب و کمی کاهو و کلم و گوجه فرنگی و ماست و نان. یا حتی مرغ و یا کوبیده و .. بدون برنج همراه با کمی سبزیجات. ایشان میدانند که برای سیر شدن حتما لازم نیست هرشب برنج خورد. کارشان جالب بود.  و اینجاست که میرسیم به مدیریت مدیر بیمارستان. کسی که این بیابان بی آب و علف را به مکانی امن و تمیز و قابل زندگی تبدیل کرده است. مطمئنا مدیریت خوب اوست که در کنار حسن رفتار و دلسوزی پرسنل فهیمش، باعث انجام کارها به بهترین نحو میگردد. دکتر علي جوادی متخصص اطفال است. علاوه بر کار مدیریت ویزیت بیماران درمانگاه و بخش اطفال را نیز برعهده دارد. در همان پانسیونهایی زندگی میکند که در گوشه جنوب شرقی بیمارستان قرار دارد. (ما هم همانجا بودیم.) از من کمی جوانتر. لاغرتر و قد بلندتر. و البته با لبخندی هم همیشه بر لب.

و چهارشنبه و پنج شنبه نیز وعده دیدار ما در همان شهرک بود. جمعه کیزاد خان ما یه کار جالب کرد. وقتی داشتیم از پانسیون دور میشدیم، برگشت به سمت پانسیون و شیر آبی که جلوی باغچه (خشکزار) بود. روز قبل با اون یه عالمه آب بازی کرده بود.

نمایی از فضای خالی بیمارستان لقمان حکیم سرخس

 وقتی ما صداش کردیم که داریم دور میشیم، برگشت و شروع کرد به یه جوری راه رفتن. اول پاشنه بلندی و سر و تنه به عقب. بعد هم شروع کرد چرخیدن دور خودش به محوریت یکی از پاهاش. یعنی یه پا ثابت رو زمین و بعد چرخیدن. اینا یه جور لجبازی بود. کلی خندیدیم. بعد رفتم بغلش کردم و رفتیم به دیدار لقمان سرخسی. این بابا با لقمان حکیم و معروف فرق داره. اون بنده خدا ایرانی نبوده ولی این بنده خدا ایرانی ایرانیه. البته بجز اسم در دیوانگی هم با هم شبیهن. گویا این بنده خدا آدم خیلی خوبی بوده. آخرای عمرش به خدا میگه تمام بزرگان بنده ها و خدمتگزارانشون رو در سنین پیری آزاد میکنن. تو چرا منو آزاد نمیکنی. و میشنوه که یه ندایی میگه تو آزاد شدی. و برای آزاد بودن قوه تفکر رو از تو میگیرم.  و این بود که این بنده خدا که هم عصر ابوسعید ابوالخیر بوده میشه یه آدم حسابی. از روی مقبره اش معلومه چقدر حسابی شده بوده.

نمای ضلغ جنوبی و شرقی مقبره لقمان بابا از مشاهیر شهرستان سرخس

گوشه ای از در ورودی مقبره لقمان بابا شهرستان سرخس

نمایی نزدیکتر از مقبره لقمان بابا در سرخس نمایی از در ورودی مقبره لقمان بابا نمایی دیگر از مقبره لقمان بابا در سرخس

شنبه صبح بعد از اینکه مریضهای بخش رو ویزیت کردم، خبردار شدم که شب قبل خانم دکتری متخصص داخلی فارغ التحصیل تهران اومده. کاش دیشب بهم خبر میدادن. در هر صورت ایشون گفت که وسیله کامل نیوورده و چهارشنبه که تعطیله برمیگرده مشهد. دکتر جوادی هم اجازه داد تا روز چهارشنبه صبح که با قطار به سرخس برخواهم گشت، به مشهد برگردم. اینجوری بود که در کسری از ثانیه وسایل جمع، ترمینال و سمند زرد و مشهد. قیمت سواریها 5000 تومان بود. بخاطر داشتن GPS مجبور به رعایت سرعت مطمئنه هم هستن. خیلی خوبه.

بخاطر یه شیطنت کوچیک از طرف یه همکار، مجبورم چهارشنبه دوباره برم سرخس. البته بدک نیست. میرم و از همکارای جدید و خوب اونجا خداحافظی میکنم و دست کم اسماشون رو میپرسم برای تکمیل این پست و تصویری ازشون خواهم گرفت.

این نوشته در سفرنامه ارسال و , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

9 Responses to سرخس نامه

  1. پرستو می‌گوید:

    در تمام خطوطی که خوندم یاد گذشته خودم و خانوادم افتادم … ازین شهر به اون شهر و پانسیون هایی که بهمون میدادن … فکر کردم رفتین که بمونین ، ولی به نظر میاد دوباره برگشتین مشهد … خیلی پست کامل و خوبی بود ممنون .
    جواب:تلاش کردم ایجاد نگهدارم. دیده ها بسیار و خوانندگان کم حوصله. گویا شما نیز کوله باری از خاطره دارید. بد نیست اگر خلاصه ای از آنها را گهگاه برای دل خودتان و نیز خوانندگان مشتاق بنویسید. مثلا من یادم رفت بنویسم که حتما اگر به سرخس میروید کرم ضد آفتاب و نرم کننده پوست هم ببرید.

  2. بهناز می‌گوید:

    عکس بناها خیلی باحال بود، ميبينم كه از ديتايل ها (details) هم عكس گرفتي ؛) چه عجب يه جايي پيدا شد پرسنلش خوب و مهربون باشن.

  3. بزندایی فائزه و دایی رسول می‌گوید:

    خسته نباشید خیلی خوب بود کارمون راحت شد لازم نیست وقتی دیدیمتون کلی سوال درباره سرخس که چطوربود؟ کجاهارفتین و………..ازاینجورسوالهابپرسیم مرسی .

  4. مامان ایلیا می‌گوید:

    مرسی از اینهمه اطلاعات مطالب جالبی بود امیدوارم هر کجا که هستین سلامت باشین

  5. فاطمه می‌گوید:

    عکس هایی که گرفتی عالی بود من که از سرخس دورم تونستم اونو از دور ببینم باز م از این کارا بکن راستی چه پرسنل مهربونی

  6. محمد علی تمدن می‌گوید:

    جناب دکتر با سلام
    بسیار لذت بردیم از لحن صمیمی و کلام گیرای شما
    تمدن هستم مدیر مسئول نشریه سرخس
    اگر مقدور باشه، از طریق ایمیل و تلفن با هم در ارتباط باشیم
    خوشحال میشیم تا از نظرات سازنده و قلم گیرای شما، به عنوان یکی از نخبگان حاضر در سرخس بهره ببریم.
    با سپاس
    محمد علی تمدن
    ——0915

  7. مجيد می‌گوید:

    دست شما دردنكند

  8. مجيداز سرخس می‌گوید:

    خيلي جالب بودلذت برديم زحمت كشيديد

  9. باسلام؛ازاین که یک نفرپیداشدکه کمی درمورداستراتژی سرخس قلم درشبکه های مجازی بزندخوشحالم؛وازجهاتی هم ناراحت که مگریک غیرتمنددراین طوایف سرخس پیدانمیشودکه به فکرچرخاندن این قلم ها شودودیدوسیع این شهررابه نمایش بگذارد.آری شهری که اولین جایگاه خورایران زمین واولین میزبان روزانه طلوع خورشیدایران؛شهری که اولین جاده ابریشم ایران مبداآنجاست؛قطب کارآمدترانزیت های کشور؛مهدتولدشاعربزرگ صناعی و…‏!وبنده ازبابای کیزادتشکردارم که بادست به تهیه چنین مقاله ای گیراکردویه سری توصیفاتی جالبی درظاهرکوچک وریزبین کردکه حداقل مسئولین کم کارونالایق شهرمون به خودشون بیان وبه فکرآبادانی ورفاه شهرشوندودراین راستاازتفکرات وایدهای لیدرهای جوان متخصص دانشگاهی هم استفاده کنند.باتشکر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *