بجنورد نامه

1- خيلي خيلي ناراحتم که چرا در طي چند ماه گذشته نتونستم چيزي بنويسم. هميشه فکر ميکردم بذار درسم تموم بشه، ميدونم فلان کار و فلان کار رو انجام ميدم. ولي درست به محض تموم شدن درسهام، و برگزاري امتحانات بورد و .. آنچنان کارهاي مختلف و عقب مونده به سرم ريخت که هنوز که هنوز بسياري از اونها رو انجام ندادم. از نوشتن و تکميل مقالات نيمه کاره تا ويرايش کتاب پدر عزيزم تا سرو سامان دادن به ميز و کامپيوتر و …

2- ماه قبل براي شروع طرحم رفتم شهرستان فاروج. سه هفته اونجا بودم. با اينکه شهر بسيار بسيار کوچکيه، ولي دل مردمش، دست کم پرسنل بهداشت و درمان که من باهاشون سرو کار داشتم خيلي بزرگ بود. خيلي مهربان و با شخصيت. از همشون مخصوصا دکتر اميدوار رياست محترم شبکه بهداشت و درمان فاروج سپاسگزارم. سه هفته خوبي رو اونجا گذروندم. دوست داشتم يه فاروج نامه هم بنويسم. ولي فعلا فرصت نيست. شايد بعدا.

3- الان هم حدود 2 هفته است که اومدم بجنورد. بيمارستان امام رضا(ع).

و اما بجنورد نامه:

در جاده 22 غربي، از مشهد به سمت شمال که مي‌رويم، شهر بجنورد در مرکزيت استان خراسان شمالي، خود نمايي ميکند. حدود 300000 نفر جمعيت دارد. آب و هوايي نسبتا سرد و کوهستاني و شايد شبيه به مشهد. نام آن را در سايت‌هاي اداري بصورت Bojnord و يا Bojnourd‌ نوشته‌اند. بجنورد را بصورت بُجنُرد (Bojnord) بايد تلفظ نمود ولي مخصوصا در اخبار از لفظ Bojnurd استفاده مي‌شود.

مردم اين شهرستان بيشتر از روستاهاي اطراف هستند. عده‌اي هم ترکمن هستند که نميدانم از قديم اينجا بوده‌اند يا به تازگي کوچ کرده‌اند. بجنوردي اصيل تقريبا کم است. به علت وسعت نسبتا کم شهر و وجود چند خيابان اصلي، ترافيک خودروها در آن زياد است. در ضمن بافتهاي مختلف شهري در کنار هم هستند. مثلا منطقه‌اي که بيشتر روستاييان براي خريد به آن مراجعه ميکنند و اغلب ساعت 7 شب چراغ مغازه‌ها شروع به خاموش شدن ميکند،‌ با منطقه مدرنتر آن که تا حدود 10 شب مغازه‌هايش باز است؛ فقط چند متر فاصله دارد. منطقه قديمي شهر، اکنون در وسط شهر قرار دارد و تقريبا ميدان شهيد در مرکز آن است. ترافيک زياد و جمعيت بسيار زيادي که در رفت و آمد هستند و مردماني از قشرهاي مختلف. تيپهاي متنوع. از خيلي ژيگول و به قولي موند بالا، تا افرادي ضعيفتر و معمولي .. و جالب اينکه به محض ورود به اولين کوچه از هر طرف،‌ بافت خيابان و خانه‌ها ناگهان تغيير مي‌کند. بافت بسيار قديمي و گاه خانه‌هايي گلي و حتي چند مورد خانه شيرواني و کوچه‌هايي تنگ که در بعضي قسمتها به علت جلو و عقب بودن خانه‌ها،‌ فقط يک اتوموبيل ميتواند از آنجا عبور کند.

از قديم اين شهر پاريس کوچيکه که نشان از صفا، شادماني و خوشگذراني مردم دارد، اطلاق ميشد. جالب است که بدانيم وجه تسميه اين شهر به بجنورد از کلمه بيژن گرد يا مکان ساخته بيژن (در داستان بيژن و منيژه در شاهنامه) است. که بيژن در محلي که منيژه را از چاه نجات داد، شهري بنا کرد. گرچه مردمي شاد و خوشگذران هم ديدم ولي به نظرم بيشتر مردم اين شهر اهل چشم و هم چشمي هستند. اگر شيک ميپوشند بيشتر از اين لحاظ است. و من هنوز پاريسي در اينجا نديده‌ام. البته هنوز براي نظر دادن خيلي زود است و با دو هفته نمي‌توان داستاني را زير سوال برد.

بورس مطب پزشکان در همين محدوده ميدان شهيد تا يک چهارراه به سمت غرب است. تقريبا سه کوچه اصلي وجود دارد که يکي از آنها به نام دکتر حکمتي معروف است. شايد بيش از نيمي از همکاران پزشک در اين کوچه هستند. و خود من نيز. کوچه گرمه‌اي و کوچه داروخانه نيز تعداد زيادي از پزشکان را در خود دارد. بقيه در حداکثر 400 متري اين محدوده هستند.

خياباني باز در همين نزديکي که روي نقشه آن را نشان داده‌ام،‌ بورس لوازم عروس و تزئينات مربوط است. کوچه زيبايي است. بقيه لوازم خيلي بورس ندارند. مثلا مبل و صندلي را در چند مغازه و لوازم منزل را در چند مغازه مي‌توان خلاصه کرد. البته لوازم منزل در سطح شهر مغازه‌هاي کوچک ديگري نيز دارد.

تنها سينماي اين شهر که از ميدان شهيد به سمت غرب و حدودا 100 متر فاصله بود، اکنون تعطيل است. به علت قدمت آن و عدم بهبود علي‌رغم بارها مرمت و بهسازي، اين سينما تعطيل شده است.

براي مشاهده بهتر تصوير، بر روي آن کليک کنيد.

از مزاياي شهرهاي کوچک اين است که همه چيز را در محدوده‌اي در حدود 1.5 کيلومتري و شايد خيلي کمتر،‌ خواهي يافت. و از اشکالات بزرگ آن اين است که هرکجا که بروي يکي تو را مي‌شناسد.

از جاهاي ديدني اين شهرستان که تاکنون موفق به ديدن آن شده ام، البته در ديدارهاي گذشته و نه در اين مدت کوتاه،‌ مکان تفريحي بش قارداش (پنج برادر) است. در نيمه راه کمربندي شهرستان و در قسمت جنوبي،‌ به سمت جنوب،‌ راهي است که به سمت بش قارداش ميرود. هرچند اين مکان عمري بسيار طولاني از زمان مغان دارد، ولي داستان بش قارداش افسانه‌ايست که مي‌گويد 5 برادر که از ظلم ظالمان دوران خود به ستوه آمده بودند و با ظالمان به مبارزه برخاسته بودند،‌ پس از تعقيب شدن به اين منطقه گريخته‌اند و براي نجات از دست حاکم ظالم، دعايي کرده اند و 5 حفره در کوه باز شده و آنها در آن خود را مخفي کردند. از همان نقاط نيز چشمه آبي جاري گشته بود. تا چند سال قبل اين چشمه ها واقعا آب داشت ولي به دنبال خشکسالي‌هاي چندين سال گذشته، متاسفانه آب آن خشک شده است ولي به همت متوليان آن، پمپ آبي گذاشته‌اند و آب بصورت آبشار از بالاي کوه به پايين جاري است. مقبره‌اي هم در سمت شرقي استخرهاي اين مکان تفريحي وجود دارد که در زمان ناصرالدين شاه ساخته شده است ولي گويا تعدادي از اجداد خانواده‌هاي شادلوي بجنورد در آن دفن هستند. ايشان از بزرگان اين منطقه بودند.

بر روي يکي از سنگ‌هاي اين کوه سنگي و در کنار يکي از شکافها که زماني آب از آن خارج ميشد، پيام گفتار نيک، کردار نيک و پندار نيک از سال 1300 حکاکي شده است که هنوز به زيبايي خودنمايي ميکند. تصاوير مربوط به اين صحنه‌ها و اگر پيدا کردم تصاويري از حدود 30 سال قبل که خودم همراه با پدرم در آب استخر شنا ميکرديم را در اولين فرصت در اين صفحه خواهم گذاشت.

از ديگر نقاط ديدني اين شهرستان، تفرجگاه باباامان است. در حقيقت اين تفريحگاه مربوط به شهرستان بابا امان در دهستان باباامان از بخش مرکزي شهرستان بجنورد است که در جاده 22 شرقي، از بجنورد به سمت شرق و در فاصله 10 کيلومتري قرار دارد. چهار چشمه آب و چند استخر با ارتفاع‌هاي متفاوت و چندين هکتار زمين و درخت و گياهان متنوع مي‌باشد. مردم اغلب از چند مغازه‌ي لب جاده استفاده مي‌کنند و برخلاف گذشته‌هاي نه چندان دور،‌ خيلي به تفريح و تفرج در آن نمي‌پردازند. (نظر شخصي)

چند منطقه توريستي ديگر هم دارد که خودم هنوز نرفته‌ام. گويا اسفيدان که يکي از آنهاست شبيه ماسوله است. حتما به آنها سري خواهم زد و عکس‌هايي خواهم گرفت.

بجنورد فرودگاهي هم دارد که فقط چهارشنبه‌ها (تاجايي که اطلاع دارم) پروازي به تهران دارد. به علت محل قرارگيري آن در نزديکي کوه، پروژه تراشيدن کوه و ايجاد فضايي مناسب براي فرود از مسير غرب به شرق در اين فرودگاه، هراز گاهي در مجلس سروصدايي به پا ميکند و باز خاموش ميشود. نميدانم بهتر است فرودگاه را جابجا کرد يا مسير فرود را مثل هميشه شرق به غرب کرد يا کوه را تراشيد.

و اما پرسنل خدمات بهداشتي درماني که من با آنها سروکار داشتم. از دکتر پورنقي معاونت محترم درمان، آقاي وحيدي در معاونت درمان، همکاران محترم در نظارت بر درمان تا اداره نظام پزشکي، بيمه تامين اجتماعي، مسئولين نيروي انساني دوست عزيزم آقاي خوش‌قدم، و آقاي حسين‌زاده، و نيز پرسنل بيمارستان امام رضا(ع) آقاي دکتر جعفري رياست محترم و آقاي باقريان مدير محترم و پرسنل اورژانس که تعدادشان کم نيست و نيز آقايان گلدي پور و ابراهيم زاده از دوستان دوران خدمت در شيروان، همه و همه بسيار مهربان و خوش برخورد بوده و هستند.(اگر فردي از اين مهربانان را جا انداخته ام عذر مي‌خواهم)

البته جا دارد از لطف فرد گرانقدري به نام دکتر حکمتي که راديولوژيست بوده و در کوچه حکمتي که به نام خود ايشان معروف است، تشکر ويژه بنمايم. اميدوارم چون ايشان مرد سخاوتمند و بزرگمنشي بشوم.

سخن بسيار است. دانسته‌هاي من از بجنورد بسيار کم. کارها سنگين و اما آينده پيش رو. حتما اين پست را در همين زير يا در پست‌هاي آينده تکميل خواهم کرد.

ارسال شده در سفرنامه | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , | 3 دیدگاه